ماه رمضان

فرازي دلنشين از فرمايشات مرحوم آیت‌الله حاج آقامجتبی تهرانی(رحمة الله عليه)
در شب اول ماه مبارك رمضان :

به ذهن من امشب چیزی آمد که آن را با شما هم در میان می‎گذارم. وقتی می‌خواستم به محل جلسه بیایم، این در ذهنم آمد که در روایت داریم که پیغمبر اکرم(ص) در آن خطبه‎ای که خواند، فرمود: «دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّه».

شما در ماه رمضان به مهمانی خدا دعوت شده‌اید. به همین دلیل است که اهل معرفت می‎گویند ماه رمضان «دار ضیافت‏ الله» است. این ماه رمضان، خانه مهمانی خدا است.
حالا یک سؤال می‎خواهم بکنم؛ به حسب ظاهر، ما مؤمن هستیم، ما مهمان خدا هستیم. امشب شب اوّل این مهمانی است؛ تازه وارد این خانه شده‌ایم، تازه داخل خانه مهمانی خدا پا گذاشته‏‌ایم.

سؤال من این است: اگر یک مهمان تقاضایی از میزبانش داشت، وقتی همان ابتدا که به خانه میزبان رسید به صاحب‎خانه گفت من چنین گرفتاری‎ای دارم، کرامت او چه اقتضا می‎کند؟ آیا این‏ طور اقتضا می‏‌کند که بگذارد وقتی مهمان می‌خواست از این خانه برود، حاجتش را به او بدهد، یا همین‏ که وارد خانه شد، همان‎جا بدهد؟!

خدایا امشب، شب اوّل است و ما پایمان را داخل خانه‎ات گذاشته‌ایم؛ مهمانت هم هستیم؛ همین دَمِ در بیا دستمان را بگیر و کار را تمام کن! نگذار تا آخر ماه طول بکشد! بگذار امشب که ما از اینجا می‎رویم، همه حاجت‎هایمان را بگیریم و برویم! کرامتت همین را اقتضا می‎کند! آقایی‎ات این است! ربوبیّتت این است! حاجات ما را همین الآن به ما بده!

حالا وسیله می‎خواهی؟! وسیله هم برایت می‎آورم! همان وسیله‏‌ای را می‎آورم که از بعضی ائمه اطهار علیهم‌السلام نقل شده است که هر وقت گرفتاری پیدا می‎کردند به او متوسّل می‎شدند. می‎گویند حضرت بلند می‎گفت:
«یا فاطمه» ...

فطرس ملك و امام حسین علیه السلام

از امام صادق علیه السلام روایت شده است:
«هنگامی که امام حسین علیه السلام متولد شد، خداوند به جبرئیل فرمود با هزاران فرشته، برای عرض تبریک و تهنیت خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برسند. هنگامی که فرشتگان از آسمان ها به زمین فرود می آمدند، فرشته ای به نام فطرس که به علت تعلل در ادای فرمان های خداوند، شکسته بال، در جزیره ای زندانی شده بود، از جبرئیل پرسید: به کجا می روید؟
جبرئیل گفت: برای عرض تهنیت مولود فاطمه علیها السلام، خدمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله می رویم.

فطرس گفت: ای جبرئیل! مرا با خود ببر، شاید آن حضرت برای من دعا کند و خداوند مرا ببخشد، پس فطرس نیز با ایشان همراه شد. هنگامی که به خدمت حضرت محمد صلی الله علیه و آله رسیدند، پس از عرض تبریک و تهنیت، جبرئیل شرح حال فطرس را برای پیامبر گفت.

حضرت فرمود: «به فطرس بگو، بال شکسته خود را با قنداقه امام حسین علیه السلام تبرک کند و سپس به جای خود بازگردد!»

فطرس این کار را کرد و گفت:
«یا رسول الله! همانا به زودی امت تو این مولود را به شهادت برسانند و وظیفه من در برابر نعمتی که از حضرت امام حسین علیه السلام به من رسید، این است که هرکه بر او سلام کند، من سلام او را به امام حسین علیه السلام می رسانم و هرکه بر او صلوات فرستد، من صلوات او را به آن حضرت خواهم رساند.»

به روایت مناقب؛ چون فطرس به آسمان بالا رفت می گفت:
کیست مثل من و حال آنکه من آزاد شده حسین فرزند علی و فاطمه (علیهما السلام) هستم.

📚سحاب رحمت، تألیف عباس اسماعیلی یزدی
📚منتهی الامال، ج ١ ، ص ٤٣٩

فطرس! برسان مژده به طوفان زدگان
کشتی نجات را به آب افکندند ...

مختصری از زندگینامه حضرت زینب سلام الله علیها

مختصری از زندگینامه حضرت زینب سلام الله علیها

تولد حضرت زینب سلام الله علیها در مدینه ي طیّبه و پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری واقع شده است .1-اقوال دیگر در ولادت آن حضرت 2-عبارت است از ٥ جمادی الاولی سال ٦ هـ، اوایل شعبان سال ٦ هـ، ماه رمضان سال ٦ هـ، دهه ي آخر ربیع الثانی در سال ٥ یا ٦ یا ٧ هـ.
پدر بزرگوار آن حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام  ، و مادر گرامی اش حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها است . همسر آن حضرت جناب عبدالله بن جعفر بن ابی طالب و فرزندان آن حضرت، علی ، عون، عبّاس ، محمّد و امّ کلثوم هستند که عون و محمّد در کربلا شهید شدند .
کنیه ي  آن مخدّره امّ کلثوم، امّ عبدالله و امّ الحسن است ، ولی کنیه های خاصّ حضرت امّ المصائب ، امّ الرّزایا و امّ النّوائب است . القاب آن مخدّره بسیار است ، و از آن جمله : عقیلة بنی هاشم، عقیلة الطّالبین ، صدّیقه صغری (اشاره به مادرش که صدّیقه کبری است و پدرش که صدّیق اکبر است) ، عصمت صغری ، ولیة الله ، الرّاضیة بالقدر و القضاء ، صابرة البلوی من غیر جزعٍ و لا شکوی ، امنیة الله ، عالمة غیر معلّمة ، فهّمة غیر مفهَّمة ، محبوبة المصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم ، ثانیة الزّهراء سلام الله علیها، الشّریفه .3-
از نسل علی، فرزند حضرت زینب سلام الله علیها که معروف به زینبی است فرزندان زیادی به دنیا آمده اند، که سیوطی رسالة زینبیّه را درباره آنها تألیف کرده است .4-
هنگام ولادت آن حضرت ، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در سفر بودند . امیرالمؤمنین عليه السلام برای نامگذاری این مولود فرمودند : « بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم سبقت نمی گیرم.»
تا آنکه حضرت آمدند و منتظر وحی شدند .
جبرئیل نازل شد و عرض کرد:
خداوند سلام می رساند و می فرماید : « این دختر را زینب نام بگذار ،چه اینکه این نام را در لوح محفوظ نوشته ایم» .

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حضرت زینب سلام الله علیها را طلب کرده ، بوسیده و فرمودند :

« وصیّت می کنم به حاضرین و غایبین که این دختر را به خاطر من پاس بدارید، که همانا وی به خدیجه کبری سلام الله علیها مانند است » . سکینه و وقار آن حضرت را به خدیجه کبری سلام الله علیها و عصمت و حیاتش را به فاطمه زهرا سلام الله علیها و فصاحت و بلاغتش را به علیّ مرتضی عليه السلام و حلم و بردباریش را به حسن مجتبی عليه السلام و شـجاعت و قـوّت قلبش را به حضرت سیّدالشّـهداء عليه السلام همانند نموده اند .
ابن حجر در "اصابة" و ابن اثیر در " اُسد الغابه" در حالات آن حضرت نوشته اند :
در مجلس یزید لعنت الله علیه حضرت زینب سلام الله علیها کلماتی فرمودند که دلالت بر قوّت قلب آن حضرت دارد . آن حضرت در کرم و بصیرت و حلم ، مشهور خاندان بنی هاشم و عرب بوده و بین جمال و جلال ، سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت را جمع کرد. شـبها در عبادت بود و روزها را روزه و او به اهل تقـوی معـروف بودند .5-



1-عقیله بنی هاشم سلام الله علیها ، ص 5 ؛ زینب الکبری سلام الله علیها ، ص 17 ؛ منتخب التواریخ ، ص 94-95 ؛ ریاحین الشریعة ، ج 3 ، ص 33
2- ریاحین الشّریعة ، ج 3 ، ص 33  
3-ریاحین الشریعة ، ج 3 ، ص 48  
4-منتخب التّواریخ ، ص 113 ؛ تاریخ الخمیس ، ج 2 ، ص 317 ؛ تذکرة الخواص ، ص 4
5-مجلة الاسلام ، شماره 27 ، محمّد غالب شافعی

مقتل امام هادي عليه السلام

مقتل امام هادی علیه السلام

متوکل براى زیر نظر گرفتن امام هادى – علیه السلام – از روش نیاکان پلید خود استفاده مى‏کرد و در صدد بود به هر وسیله ممکن فکر خود را از طرف حضرت راحت کند. او از طریق وصلتى که با حضرت جواد – علیه السلام – برقرار کرد، توانست کنترل و سانسور را حتى در درون خانه امام بر قرار سازد و تمام حرکات و ملاقاتهاى حضرت را زیر نظر داشته باشد. پس از شهادت امام جواد – علیه السلام – و جانشینى امام «هادى» به جاى پدر، ضرورت اجراى چنین نقشه‏اى بر خلیفه وقت کاملاً روشن بود، زیرا اگر امام در مدینه اقامت مى‏کرد و خلیفه به او دسترسى نمى‏داشت، قطعاً براى حکومت جابرانه او خطر جدى دربر مى‏داشت. اینجابود که کوچکترین گزارشى درباره خطر احتمالى امام، خلیفه را بشدت نگران ساخت و منجر به انتقال امام به سامرا گشت.

«یحیى بن هرثمه»، که ماءموریت داشت امام هادى – علیه السلام – را از مدینه به سامراء جلب نماید، ماجراى ماءموریت خود را چنین شرح مى‏دهد:
وارد مدینه شدم، به سراغ منزل «على» (النقى) رفتم. پس از ورود من به خانه او، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او، اضطراب و ناراحتى عجیبى در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم.
ابتداءا با قسم و سوگند تلاش کردم که آنان را آرام سازم، گفتم: هیچ قصد سوئى در کار نیست و من ماءمور اذیت و آزار او نیستم. آنگاه مشغول بازدید و جستجوى خانه و اثاثیه آن شدم. در اطاق مخصوص او جز تعدادى قرآن و کتاب دعا چیز دیگرى نیافتم. چند نفر ماءمور، او را از منزل خارج کردند و خود خدمتگزارى او را از منزل تا شهر سامراء عهده دار گشتم.
پس از ورود به «بغداد» ابتداءا با «اسحاق بن ابراهیم طاهرى»، فرماندار بغداد، روبرو شدم. وى به من گفت: یحیى! این آقا فرزند پیامبر است، اگر متوکل را در کشتن او تحریک و ترغیب نمایى بدان که خونخواه و دشمن تو، رسول خداخواهد بود.
در پاسخ گفتم: به خدا قسم، تا به حال جز نیکى و خوبى چیز دیگرى از او ندیده‏ام که به چنین کارى دست بزنم.
(آنگاه به سوى سامراء حرکت کردم) و پس از ورود به شهر سامراء جریان را براى «وصیف ترکى» (۱) نقل کردم، او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر او کم شود، مسئول آن تو خواهى بود! از سخنان اسحاق بن ابراهیم و وصیف ترکى تعجب کردم و پس از ورود به دربار و دیدار با متوکل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم، دیدم متوکل نیز براى او احترام قائل است (۲).
طبق دستور «متوکل» روز ورود به سامراء به بهانه اینکه هنوز محل اقامت امام آمده نیست! حضرت را در محل پستى که به «خان الصعالیک» (کاروانسراى گدایان و مستمندان) معروف بود، وارد کردند و حضرت آن روز را در آنجا به سر برد. البته هدف از این کار تحقیر موذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود!(۳)
روز بعد، منزلى براى سکونت امام معیّن کردند که در آنجا استقرار یافت (۴).


منابع :
۱- وصیف از درباریان با نفوذ زمان متوکل بود.
۲- سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه.ق ۳۵۹ – .۳۶۰ از سخنان «یحیى بن هرثمه» در مورد ورود او به مدینه، پایگاه مردمى امام بخوبى روشن مى‏گردد از اظهارات اسحاق بن ابراهیم و وصیف نیز استفاده مى‏شود که امام تا چه اندازه در میان مردم و حتى درباریان محبوبیت داشته است.
۳- چنانکه این معنا از چشم افراد آگاهى مانند «صالح بن سعید» پوشیده نبود. وى مى‏گوید: روز ورود امام به سامراء، به حضرت عرض کردم: اینها پیوسته براى خاموش ساختن نور شما تلاش مى‏کنند، و براى همین شما را در این کاروانسراى پست و محقر فرود آورده‏اند...!
(شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۳۴ – على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّه، ج ۳، ص ۱۷۳)
۴- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبه بصیرتى، ص .۳۳۴


☑️کانال موسسه قدیم الاحسان:
@ghadimolehsan_ir

صلوات مخصوص حضرت سيدالشهداء در ماه رجب

🔹صلوات مخصوصه امام حسين عليه السلام در ماه رجب


اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَيْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِيدِ الرَّشِيدِ قَتِيلِ الْعَبَرَاتِ وَ أَسِيرِ الْكُرُبَاتِ صَلاةً نَامِيَةً زَاكِيَةً مُبَارَكَةً يَصْعَدُ أَوَّلُهَا وَ لا يَنْفَدُ آخِرُهَا أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلادِ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ.

📚اقبال الأعمال ؛ سيد بن طاووس

شب دهم

روضه شب عاشورا

در وقت سحر ، حسین علیه السلام ، سرش از خواب ، سنگین شد و سپس بیدار شد و فرمود : «أتَعلَمونَ ما رَأَیتُ فی مَنامِی السّاعَهَ ؟» آیا می‌دانید که هم‌اکنون ، چه خوابی دیدم ؟ گفتند : چه دیدی ، ای فرزند دختر پیامبر خدا ؟ فرمود : «سگ‌هایی را دیدم که بر من ، سخت گرفته‌اند و میانشان ، سگ پیسه‌ای بود که از بقیّه بر من ، سخت‌تر می‌گرفت . «وأظُنُّ الَّذی یَتَوَلّی قَتلی رَجُلٌ أبقَعُ وأبرَصُ مِن هؤُلاءِ القَومِ» گمان می‌بَرَم کسی که کُشتن مرا به عهده می‌گیرد ، مردی لَک و پیس‌دار از این قوم باشد . سپس ، جدّم پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله را با گروهی از یارانش دیدم که به من می‌فرماید : «یا بُنَیَّ ، أنتَ شَهیدُ آلِ مُحَمَّدٍ! وقَدِ استَبشَرَت بِکَ أهلُ السَّماواتِ وأهلُ الصَّفحِ الأَعلی » پسر عزیزم ! تو شهیدِ خاندان محمّدی و آسمانیان و ملکوتیان ، به تو بشارت یافته‌اند .« فَلیَکُن إفطارُکَ عِندِی اللَّیلَهَ » افطارِ امشبت را نزد من خواهی بود . بشتاب و تأخیر مکن که این ، اَجَلِ فرود آمده از آسمان به قصد توست تا خونت را در شیشه‌ای سبز بگیرد . «وهذا ما رَأَیتُ ، وقَد أزِفَ الأَمرُ ، وَاقتَرَبَ الرَّحیلُ مِن هذِهِ الدُّنیا ، لا شَکَّ فی ذلِکَ » این است آنچه دیدم و بی‌تردید ، حادثه (مرگ)، نزدیک شده و گاهِ کوچ از این دنیا فرا رسیده است

الفتوح : ج ۵ ص ۹۹

مقتل الحسین علیه السلام – خوارزمی : ج ۱ ص ۲۵۱

شب نهم

روضه حضرت عباس علیه السلام

مرحوم طریحی در منتخب می‌نویسد ‌مشگ را پر آب کرده به دوش کشید و از فرات بیرون آمد، لشگر دیدند ماه بنی‌هاشم با آب از فرات بیرون آمد یکمرتبه بر وی هجوم آوردند« فاجتمع علیه القوم »آن نامردان دور عباس را احاطه کردند حضرت اراده خیام داشت لشگر سر راه آن قبله‌گاه را گرفته بودند و نمی‌گذاردند ابوالفضل آن مشگ آب را به اطفال برساند فحاربهم محاربه عظیمه در اثناء جنگ نامردی خدانشناس که او را نوفل بن ازرق می‌گفتند با حضرت برخورد کرد و شمشیری انداخت دست راست ابوالفضل را قلم نمود نیمی از امید باب المراد قطع شد« فحمل القربه علی کتفه الایسر » امیرزاده عالی نسب مشگ را بدوش چپ انداخت و با خود گفت:فردسهل باشد گر چه دستم شد جدا مشگ من سالم بماند ای خداهمان ظالم شریر شمشیر دیگر انداخت« فبراء کفه الایسر من الزند» دست چپ را هم قطع کرد امید ابوالفضل ناامید شد با هزار زحمت مشگ را به دندان گرفت فحمل القربه باسنانه پس مشگ را به دندان گرفت در همین حال بود که دو تیر از لشگر دشمن بطرف آن حضرت آمد« فجاء سهم فاصاب القربه ثم جاء سهم آخر فی صدره» پس یکی از آن دو تیر آمد و به مشگ اصابت کرد سپس تیر دیگر رسید و به سینه آن نامدار خورد و در آن جای نمود.و در روایت دیگر آمده:« ثم جاء سهم آخر فی عینه الیمنی» یعنی تیر دیگر رسید و به چشم راست آن جناب خورد و در آن نشست.بهر صورت چه تیر به چشم اصابت کرده و چه به سینه آن حضرت دست در بدن نداشت که آن تیر را بیرون بکشد ارباب مقاتل گفته‌اند آن قدر آن حضرت در پشت زین پیچ و تاب خورد که« فانقلب عن فرسه الی الارض» از روی اسب به روی زمین افتاد« فصاح الی اخیه الحسین ادرکنی»صدا زد برادر مرا دریاب. چون صدا به گوش امام رسید خدا آگاه است که حضرت به چه وضع و چطور خود را ببالین برادر رساند وقتی رسید او را افتاده روی خاک دید غریبانه ناله نمود و فرمود: واعباساه، واقره عیناه واقله ناصراه.

از مدینه تا مدینه

شب هشتم

روضه حضرت علی اکبر علیه السلام

علی اکبر علیه السلام بر دشمن ، حمله می‌بُرد و چنین رَجَز می‌خواند : أنَا عَلِیُّ بنُ حُسَینِ بنِ عَلِیّ نَحنُ وَرَبِّ البَیتِ أولی بِالنَبِیّ تَاللَّهِ لا یَحکُمُ فینَا ابنُ الدَّعِیّ قالَ : فَفَعَلَ ذلِکَ مِراراً من علی ، پسر حسین بن علی ام . به خدای کعبه سوگند که ما به پیامبر صلی اللَّه علیه و آله ، نزدیک‌تریم ! و به خدا سوگند که آن پسر بی‌نَسَب (ابن زیاد) ، نمی‌تواند بر ما حکم برانَد . او این کار (حمله و رَجَزخوانی) را بارها به انجام رساند .مُرّه بن مُنقِذ بن نُعمان عبدی لیثی ، او را دید و گفت عَلَیَّ آثامُ العَرَبِ ، إن مَرَّ بی یَفعَلُ مِثلَ ما کانَ یَفعَلُ إن لَم اُثکِلهُ أباهُ گناهان عرب بر دوش من ، اگر بر من بگذرد و چنین کند و من ، پدرش را به عزایش ننشانم ! علی اکبر علیه السلام با شمشیرش به دشمن حمله می‌بُرد که بر مُرّه بن مُنقِذ گذشت . او نیزه‌ای به علی اکبر علیه السلام زد و او بر زمین افتاد وَاحتَوَلَهُ النّاسُ فَقَطَّعوهُ بِأَسیافِهِم دشمن ، گِردش را گرفتند و با شمشیرهایشان ، او را تکّه‌تکّه کردند . همچنین سلیمان بن ابی راشد ، از حُمَید بن مسلم اَزْدی برایم نقل کرد که : در روز عاشورا ، به گوش خود شنیدم که حسین علیه السلام می‌گوید : قَتَلَ اللَّهُ قَوماً قَتَلوکَ یا بُنَیَّ! ما أجرَأَهُم عَلَی الرَّحمنِ، وعَلَی انتِهاکِ حُرمَهِ الرَّسولِ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفاءُ.خدا ، بکشد کسانی را که تو را کشتند ، ای پسر عزیزم ! چه گستاخ بودند در برابر [خدای ]رحمان و بر هتک حرمتِ پیامبر! دنیا ، پس از تو ویران باد! قالَ: وکَأَنّی أنظُرُ إلَی امرَأَهٍ خَرَجَت مُسرِعَهً کَأَنَّهَا الشَّمسُ الطّالِعَهُ تُنادی: یا اُخَیّاه! ویَابنَ اُخَیّاه! قالَ: فَسَأَلتُ عَلَیها، فَقیلَ: هذِهِ زَینَبُ ابنَهُ فاطِمَهَ ابنَهِ رَسولِ اللَّهِ صلی اللَّه علیه و آله و گویی هم اینک به زنی می‌نگرم که مانند خورشیدِ به گاه طلوع ، به سرعت ، بیرون دویده ، ندا می‌دهد : ای برادرم و فرزند برادرم !در باره او پرسیدم . گفته شد : این ، زینب ، فرزند فاطمه دختر پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله است . فَجاءَت حَتّی أکَبَّت عَلَیهِ، فَجاءَهَا الحُسَینُ علیه السلام فَأَخَذَ بِیَدِها فَرَدَّها إلَی الفُسطاطِ آن زن آمد تا خود را بر روی [پیکر] علی اکبر علیه السلام انداخت . حسین علیه السلام نزد او آمد و دستش را گرفت و او را به خیمه ، باز گردانْد . وأقبَلَ الحُسَینُ علیه السلام إلَی ابنِهِ، وأقبَلَ فِتیانُهُ إلَیهِ، فَقالَ: اِحمِلوا أخاکُم سپس حسین علیه السلام به پسرش روی آورد و جوانان خاندان او نیز همراهش آمدند . حسین علیه السلام فرمود : برادرتان را ببرید.

تاریخ الطبری

شب هفتم

روضه حضرت علی اصغر علیه السلام

هنگامی که حسین علیه السلام ، شهادت جوانان و محبوبانش را دید ، تصمیم گرفت که خود به میدان برود و ندا داد :«هَل مِن ذابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسولِ اللَّهِ؟»آیا مدافعی هست که از حرم پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله ، دفاع کند؟«هَل مِن مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟ »آیا یکتاپرستی هست که در باره ما از خدا بترسد ؟«هَل مِن مُغیثٍ یَرجُو اللَّهَ بِإِغاثَتِنا؟» آیا دادرسی هست که به خاطر خدا ، به داد ما برسد ؟ «هَل مِن مُعینٍ یَرجو ما عِندَ اللَّهِ فی إعانَتِنا؟» آیا یاری دهنده‌ای هست که به خاطر خدا ، ما را یاری دهد ؟ پس صدای زنان ، به ناله برخاست . امام ، به جلوی درِ خیمه آمد و به زینب فرمود «ناوِلینی وَلَدِیَ الصَّغیرَ حَتّی اُوَدِّعَهُ» کودک خُردسالم را به من بده تا با او ، خداحافظی کنم» . او را گرفت و می‌خواست او را ببوسد که «فَرَماهُ حَرمَلَهُ بنُ الکاهِلِ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی نَحرِهِ فَذَبَحَهُ حَرمَله بن کاهِل» ، تیری به سوی او انداخت که در گلویش نشست و او را ذبح کرد . امام به زینب علیها السلام فرمود : او را بگیر سپس ، کف دستانش را زیر خون گلوی او گرفت تا پُر شدند . خون را به سوی آسمان پاشید و فرمود« هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أنَّهُ بِعَینِ اللَّهِ» آنچه بر من وارد می‌شود،برایم آسان است ؛ چون بر خدا پوشیده نیست و در پیش دید اوست. امام باقر علیه السلام در باره آن خون فرموده است :« فَلَم یَسقُط مِن ذلِکَ الدَّمِ قَطرَهٌ إلَی الأَرضِ » از آن خون ، یک قطره هم به زمین ، باز نگشت» ۱ اباعبدالله رو به آسمان نمود و گفت «اللَّهُمَّ احکُم بَینَنا وبَینَ قَومٍ دَعَونا لِیَنصُرونا فَقَتَلونا۲»خدایا! میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا ما را یاری دهند ، امّا ما را کُشتند ، داوری کن . در این هنگام ، از آسمان ، ندایی رسید :« دَعهُ یا حُسَینُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِی الجَنَّهِ ۳ اورا وا گذار ای حسین ، که او را در بهشت ، شیر می‌دهند

لهوف – ۲ – المناقب ابن شهرآشوب

شب ششم محرم

روضه ی حضرت قاسم بن حسن علیه السلام

حمید بن مسلم می‌گوید:« خَرَجَ إلَینا غُلامٌ کَأَنَّ وَجهَهُ شِقَّهُ قَمَرٍ، فی یَدِهِ السَّیفُ، عَلَیهِ قَمیصٌ وإزارٌ ونَعلانِ قَدِ انقَطَعَ شِسعُ أحَدِهِما – ما أنسی أنَّهَا الیُسری» جوانی به سان پاره ماه ، شمشیر به دست ، به سوی ما آمد . او پیراهن و بالاپوش و کفش‌هایی داشت که بند یک لِنگه‌اش پاره شده بود ، و از یاد نبرده‌ام که لنگه چپ آن بود .عمرو بن سعد بن نُفَیل اَزْدی به من گفت : «وَاللَّهِ لَأَشُدَّنَّ عَلَیهِ» به خدا سوگند ، بر او حمله می‌برم .به او گفتم : سبحان اللَّه ! و از آن حمله ، چه قصدی داری ؟ کشته شدن آنها به دست همین کسانی که گرداگردِ آنها را گرفته‌اند ، برای تو بس است .گفت : به خدا سوگند ، به او حمله خواهم بُرد! «فَما وَلّی حَتّی ضَرَبَ رَأسَهُ بِالسَّیفِ، فَوَقَعَ الغُلامُ لِوَجهِهِ، فَقالَ: یا عَمّاه!» آن گاه ، بر او حمله بُرد ، و باز نگشت تا با شمشیر ، بر سرش زد . آن جوان ، به صورت بر زمین افتاد و فریاد برآورد : عموجان ! حسین علیه السلام ، مانند باز شکاری ، نگاهی انداخت و مانند شیر شرزه ، به عمرو، یورش بُرد و او را با شمشیر زد . او ساعد دستش را جلوی آن گرفت امّا از آرنج ، قطع شد .فریادی کشید و از امام علیه السلام ، کناره گرفت . سواران کوفه ، یورش آوردند تا عمرو را از دست حسین علیه السلام بِرَهانند ؛ امّا عمرو در جلوی سینه مَرکب‌ها قرار گرفت و سواران ، با اسب بر روی او رفتند و وی را لگدمال کردند تا به هلاکت رسید «وَانجَلَتِ الغَبرَهُ، فَإِذا أنَا بِالحُسَینِ علیه السلام قائِمٌ عَلی رَأسِ الغُلامِ، وَالغُلامُ یَفحَصُ بِرِجلَیهِ » غبار نبرد که فرو نشست ، حسین علیه السلام بر بالای سر جوان ، ایستاده بود و او پاهایش را از درد ، به زمین می‌کشید. حسین علیه السلام فرمود: از رحمت خدا دور باد گروهی که تو را کُشتند و کسانی که طرفِ دعوایشان در روز قیامت ، جدّ توست!».ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللَّهِ عَلی عَمِّکَ أن تَدعُوَهُ فَلا یُجیبَکَ ، أو یُجیبَکَ ثُمَّ لا یَنفَعَکَ! صَوتٌ وَاللَّهِ کَثُرَ واتِرُهُ وقَلَّ ناصِرُهُ». سپس فرمود : «به خدا سوگند ، بر عمویت گران می‌آید که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد و سودی نداشته باشد صدایی که به خدا سوگند جنایتکاران و تجاوزگران بر آن ، فراوان و یاورانش اندک اند. سپس او را بُرد و گویی می‌بینم که پاهای آن جوان ، بر زمین کشیده می‌شود و «وقَد وَضَعَ حُسَینٌ صَدرَهُ عَلی صَدرِهِ » حسین علیه السلام ، سینه‌اش را بر سینه خود ، نهاده است .

تاریخ الطبری: ج۵

شب پنجم محرم

روضه عبدالله بن حسن علیه السلام

حضرت در حال پیادگى بوده و ایستاده بود تا خستگى بگیرد « فلبثوا هنیئه ثم عادوا الیه» لشگر هم چند دقیقه صبر کردند ولى دوباره بر آن حضرت حمله آوردند وآن سرور را در میان گرفتند« فخرج عبدالله بن الحسن بن على سلام الله علیهما» پس در این حال عبدالله خردسال از خیمه خارج شد. « فلحقته زینب بنت على لتحبسه فابى و امتنع امتناعا شدیدا» زینب علیها السلام دوید عبدالله را گرفت،هر چه خواست او را در خیمه نگهدارد آن کودک آرام نمى‏ گرفت و برخاسته روى بمیدان آورد. التماس مى‏ کردند که مرو، عبدالله راضى نمى‏ شد و مى‏ گفت:بخدا دست از دامن عمو بر نمى‏ دارم، هر جا که او رفته من هم مى‏ روم،در این وقت که صداى شیون از خیام حرم بلند شد امام را ضعف و فتور عارض گردیده بود بطورى که به روى خاک نشست و چشم مبارک بطرف خیمه‏ ها دوخت و گوش فرا داد، صداى شیون زنان را استماع فرمود و التماس عبدالله را شنید که پیوسته تقاضا و درخواست مى‏ کرد او را رها کنند تا بمیدان نزد عمو رود ولى حضرت علیا مخدره زینب کبرى علیها سلام دست عبدالله را گرفته و بسمت خیمه‏ ها مى‏ کشید و از رفتن او بطرف میدان مخالفت مى‏ فرمود بالاخره عبدالله دست خود را از دست عمه‏ اش کشید و در آورد و دوان دوان خود را به عمو رسانید وقتى رسید که دید ابجر بن کعب از بالاى زین خم شده با شمشیر قصد قتل عمویش را دارد بانگ زد و فرمود:

« ویلک یابن الخبیثه، أتقتل عمى » آیا تو مى‏خواهى عمویم را بکشى؟

« فضربه بالسیف فاتقاها الغلام بیده فاطنها الى الجلد »

آن مردود شمشیر را فرود آورده بدست عبدالله رسید و دست آن طفل را برید و بپوست آویخت، شاهزاده فریاد کشید: یا اماه اى مادر بفریادم برس. امام عبدالله را در آغوش گرفت و فرمود: نور دیده صبر کن.

در این هنگام« فرماه حرمله بسهم فذبحه و هو فى حجر عمه »حرمله ملعون تیرى بطرف او رها کرد و آن تیر عبدالله را در حالى که در دامن عمو بود ذبح کرد و در همان حال جان داد.

کتاب منتخب شیخ طریحى – مقتل الحسین

پنج جایزه برای فرد روزه دار...

   پنج جایزه برای فرد روزه دار
نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: فرد روزه دار پنج جایزه دارد:

1- نظر لطف خداوند شامل بنده اش می شود.

2- تمام شبانه روز ماه رمضان ملائکه برای روزه دار طلب مغفرت می کنند و می گویند: خدایا او را بیامرز.

3- خداوند در اول ماه رمضان به بهشت فرمان می دهد: خودت را برای بنده من زینت کن.

4- وقتی ماه تمام شود و بنده از این ماه عبور کند، آخرین شب ماه رمضان، خداوند همه گناهانش را می آمرزد. کسی بلند شد و گفت: آیا منظورتان شب قدر است؟ فرمود: نه، شب عید؛ چون مزد کار را آخرش می دهند.

5- بوی دهان آنها که به ظاهر بوی خوشی نیست نزد خدا مانند مشک و عنبر است.[6]

پهلوانان ایران زمین....

شب هجدهم بهمن ۱۳۶۱ عملیات والفجر مقدماتی گروهان ما وظیفه اش از کار انداختن چند سنگر دوشکای دشمن و رسیدن به بالای تپه دوقلو بود. یک قبضه ی دوشکای عراقی کل گروهان را زمین گیر کرده بود. برادر صمد معاون گردان فریاد زد: یه آر پی جی زن داوطلب میخوام بره اون دوشکارو خاموش کنه. نفس در سینه ی همه گیر کرد. دل شیر میخواست تا کسی بتونه حتی یک لحظه سرش را از روی زمین بلند کند. اما حسین همان بسیجی نوجوان و نحیف ساوه ای قد علم کرد قبضه آر پی جی را برداشت و راه افتاد. قبضه از قدش بلند تر بود. از خط آتش دشمن گذشت و رفت بالای یک تل خاک. همه زیر لب دعایش می کردیم. درست روبروی سنگر دوشکای دشمن زانو زد و صدای خارج شدن قبضه از ضامن و بعد صدای شلیک موشک را شنیدیم . هم زمان با شلیک موشک بچه ها یک صدا تکبیر گفتند....

گلوله درست خورد وسط سنگر دوشکا. عراقی ها حالا داشتند کمی دور تر از سنگر دوشکا به طرف ما شلیک میکردند. یکی از تیرهایشان به حسین اصابت کرد. رفتیم و او را از تل خاک آوردیم پائین خون از دستش فواره می زد. شکر خدا آسیب جدی ندیده بود. تیر خورده بود کف دستش. دیگر جنگ تن به تن شده بود. گفتم: حسین برگرد بچه ها تورا به آمبولانس برسانند. سگرمه هایش رفت توی هم . گفت کجا بروم؟ گفتم آخه از تو دیگه کاری بر نمیاد. با دست سالمش نخی از جیب شلوارش بیرون کشید و گفت: زود این نخ رو ببند به ماشه ی این تفنگ بعد هم مسلح اش کن و بده دست من.... از آن همه عظمت اش احساس حقارت کردم.....

نقل از روئینه به قلم گل علی بابائی

آغاز امامت حضرت مهدی(عج)"260ه ق"

علامه حلی شنید یکی از علمای بزرگ اهل تسنن کتابی در رد شیعه نوشته است که عده ای را با آن گمراه کرده ولی آن کتاب را در دسترس قرار نمی دهد. علامه مدتها به طور ناشناس در پیش آن عالم سنی شاگردی کرد تا بلکه آن کتاب را به دست بیاورد و به حمایت از تشیع بر آن رد بنویسد تا آنکه از عالم مذکور تقاضا کرد که چند روزی آن کتاب را در دسترس او قرار دهد. آن عالم حاضر شد تنها یک شب آن کتاب را به علامه بدهد و گفت: نذر کرده است که این کتاب را بیش از یک شب به کسی ندهد. علامه با اشتیاق آن کتاب را به خانه آورد و تصمیم گرفت همان شب از تمام آن کتاب نسخه برداری کند تا بعدا به رد مطالبش بپردازد. او مشغول نوشتن آن کتاب شد. جند صفحه ای نوشت خسته شد و خواب او را گرفت. در همین حال ناگاه دید مردی عرب وارد اتاق شد و گفت: ای علامه تو کاغذها را خط کشی کن من برایت می نویسم. علامه بی درنگ مشغول خط کشی شد ولی در همین حال خوابش برد. وقتی بیدار شد دید تمام کتاب را آن مرد عرب نوشته و در آخر کتاب این جمله به چشم می خورد "کتبه الحجه" این کتاب را حجت (امام زمان (عج)) نوشته است.....

گل نرگس "کتاب حضرت مهدی فروغ تابان ولایت"

اهمیت امر به معروف و نهی از منکر....

حضرت رسول مکرم اسلام(ص) میفرمایند: تا وقتی مردم امر به معروف و نهی از منکر می کنند و یکدیگر را در نیکی و تقوا یاری می رسانند در خیر و نیکی اند آنگاه که چنین نکنند برکت ها از آنان گرفته می شود و بعضی بر بعض دیگر مسلط می گردند و در زمین و در آسمان هیچ یاوری نخواهند داشت.

خاطرات شهید عباس دوران 4

آخرین دست نوشته شهید ۳۱/۴/۱۳۶۱ "ساعت سه صبح است. تا یک ساعت دیگر باید گردان باشم. امروز پرواز سختی دارم. می دانم ماموریت خطرناکی است حتی.... حتی ممکن است دیگر زنده بر نگردم اما من خودم داوطلبانه خواسته ام که این ماموریت را انجام بدهم. تا دو ماه دیگر از این جنگ دو سال تمام میگذرد. من دوست های زیادی را دراین مدت از دست داده ام. چه آنها که شهید شده اند یا اسیر و یا آنهائی که جسدشان پیدا نشد. کابین عقب من امروز منصور کاظمیانه. دوست داشتم این ماموریت رو تنها می رفتم. چون خودم داوطلب شده ام دلم نمیخواد جون کس دیگه ای رو به خطر بیندازم".....

تابستان ۱۳۶۱ صدام حسین بر برگزاری کنفرانس سران غیر متعهد ها در بغداد پافشاری و تاکید داشت و چند ماه زودتر بنزهای تشریفات خریداری شده برای اجلاس را در اتوبان های بغداد به نمایش گذاشت. اما صبحگاه ۳۱ تیر ۱۳۶۱ آخرین پرواز عباس دوران جولان بر فراز بغداد با جنگنده ی دوست داشتنی اش اف ۴ و بمباران پالایشگاه الدوره بود. او ضمن نمایشی از عزت و شجاعت جنگنده ی شعله ورش را با خشم و کین بر قلب دشمن فرود آورد تا خواب صدام را پریشان کرده و میزبانی اجلاس سران غیر متعهد ها را از او بگیرد.

با روحی به وسعت آسمان قصد ترک سفینه ی آتش گرفته را نداشت. این را بارها قبل از حادثه به دوستانش گفته بود که "بعثی ها آرزوی اسارت مرا به گور خواهند برد." عاشقانه در حالی که به کابین عقب خود دستور خروج اضطراری داده و دستگیره ی خروج او را کشیده بود جنگنده شعله ورش را به یکی از ساختمانهای نظامی بغداد کوبید و از حجم انبوه دود و آتش برافروخته در دل دشمن برای مشاهده ی جمال و جلال الهی به آسمانها پر کشید.

پس از سالها غربت در روز دوم مرداد ماه ۱۳۸۱ بقایای پیکر پاک سر لشکر شهید عباس دوران به خاک پاک میهن بازگشت تا این سند افتخار همیشه جاوید تاریخ ایران اسلامی در سرزمینی که دوست داشت بر دوش و دستان مردمی که دوستشان داشت تشییع و در دارالرحمه ی شیراز به خاک سپرده شود.  روحش شاد و یادش گرامی باد.....

خاطرات شهید عباس دوران 3

صبح روز اول آذر ماه ۱۳۵۹ در اقدامی بی سابقه برای تقدیر و تشکر از شجاعت ها و شهامت های او در بیش از ۵۰ ماموریت جنگی خطرناک بلوار منتهی به منطقه هوائی شیراز را به نام او کرده و حواله ی یک قطعه زمین را به او دادند. او درباره این مراسم نوشت غرور و شادی را در چشمهای همسرم دیدم . خانواده ام نیز خوشحال بودند حواله ی زمین را که دستم دادند فقط بخاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم ولی همینکه پایم به خانه رسید دیگر طاقت نیاوردم حواله را پاره کردم و ریختم زمین. یعنی فکر می کنند ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعتهای ما را ببینند و به ما حواله ی خانه و زمین بدهند؟؟؟؟

وقتی قرار شد به پاس کاردانی ها و جانفشانی های مکرر از پایگاه هوائی بوشهر به تهران انتقال یافته و در ستاد عملیات نیروی هوائی خدمت کند همسرش فوق العاده خوشحال شد و او را تشویق کرد تا هر چه زودتر برای این انتقال اقدام کند. اما او در دفتر یادداشتش نوشت" باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران یعنی مرگ من چون پشت میز نشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است".....

ادامه دارد...

خاطرات شهید عیاس دوران 2

به عنوان لیدر دسته ی دو فروندی اف-۴ برای مقابله با تجاوز هوائی ۹فروند هواپیمای دشمن از زمین بلند شدند دقایقی بعد در حالی که کنترل زمینی به آنها هشدار می دهد که مراقب باشند تا مورد اصابت قرار نگیرند در آسمان خوزستان به سوی جنگده های مهاجم حمله ور شد و با سرنگون کردن دو فروند میگ ۲۲ عراقی بقیه را مجبور به فرار کرد. این نبرد درخشان هوائی در جدول آمارها و رکورد درگیری های هوا به هوای جهان با نام دوران بسیار پر آوازه و برای هر ایرانی غرور آفرین است.

باورش سخت است که یک خلبان در کمتر از ۲۲ ماه بیش از ۱۲۰ پرواز جنگی داشته باشد. در تاریخ جنگ های بزرگ دنیا سابقه ندارد. ولی وقتی نامه ی او در آبان ۱۳۵۹ به همسرش را می خوانیم باور می کنیم. وقت دوش گرفتن هم نداریم دوش گرفتن که پیش کش پوتین هایمان را هم سه روز به سه روز وقت نمی کنیم از پایمان در آوریم.... شده ام شبیه آن درویشی که هر وقت می رفتیم چهار راه زند آنجا نشسته بود. مواظب خودت باش. این حرف ها را نگفتم که دل وا پست کنم. بالاخره جنگ است. وضعیت مملکت غیر عادی است. نمی شود توقع داشت من چون تازه یک سال است ازدواج کرده ام یا چون ما همدیگه رو خیلی دوست داریم جنگ و مردم و کشور را رها کرد و آمد نشست توی خانه..... 

خاطرات شهید عباس دوران 1

خلبان شهید عباس دوران در ۲۰ مهر ماه ۱۳۲۹ بدنیا آمد. او جهت تکمیل دوره خلبانی در سال ۱۳۴۹ به آمریکا اعزام شد و در سال ۱۳۵۱ به ایران بازگشت. در ۲۲تیر ۱۳۵۸ با نرگس خاتون (مهناز) دلیرروی فرد ازدواج کرد و در نهایت در ۳۱ تیرماه ۱۳۶۱ در بغداد به شهادت رسید. پیکر مطهرش بعد از ۲۰سال بهمراه ۵۷۰ شهید دیگر به خاک پاک میهن بازگشت.

در آغاز جنگ تحمیلی دوران و یاسینی تنها خلبانان نیروی هوائی در خلیج فارس بودند که قادر به شلیک موشک راداری هوا به زمین ماوریک بودند. آنها در هر ماموریت ضمن انهدام ناوچه ها و شناورهای دشمن به خلبان کمکی خود نیز آموزش می دادند و خیلی زود معلوم شد نیروی دریائی عراق برای هدف قرار دادن هواپیماهای آنان جایزه می دهد. ۶و۷ آذر ۱۳۵۹ طی عملیات مروارید باقیمانده ی نیروی دریائی عراق با شلیک های دقیق دوران و دیگر همرزمانش به اعماق آبهای خلیج فارس فرستاده شد. حالا دیگر حداقل ۸ خلبان در شلیک موشک ماوریک ماهر شده بودند.....

ادامه دارد....

بسیج از دیدگاه مقام معظم رهبری...

بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.
ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.
ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.
ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي كه هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.
ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.
ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.
ـ انكار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.
ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.
ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.
ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها
ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.
ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.
ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.
ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.
ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.
ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته  را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.
ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.
ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.
ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.
ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.

بسیج از کلام امام خمینی(ره)

بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي دهد.
 
بار ديگر تأكيد مي كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.
 
مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول پرستي و تحجرگرايي و مقدس نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.
 
در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.
 
بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده اند.
 
بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند.
 
من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي خورم و از خدا مي خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.
 
تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.
 
ارتش بيست ميليوني (بسيج) فرمول دفاع همه جانبه از انقلاب اسلامي است.
 
بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام ونشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.
 
سنگ بناي بسيج بر حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي.
 
اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند، بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد .

به یاد بسیجیان سفر کرده...

پس از عملیات ثامن الائمه(ع) سرهنگ علی صیاد شیرازی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش منصوب شد. انتخاب وی که در زمان بنی صدر به جرم همکاری با سپاه مغضوب واقع شده بود در کنار فرمانده جدید سپاه(محسن رضائی) نزدیکی بیشتر دو سازمان ارتش و سپاه را موجب شد و این امکان بوجود آمد که فرماندهان سپاه و ارتش طرح عملیاتی جدید موسوم به طرح کربلا را طراحی کنند. عملیات طریق القدس اولین مرحله از این طرح محسوب می شد. ویژگی اصلی عملیات طریق القدس گذشتن از زمین های رملی غیر قابل عبور در شمال منطقه عملیاتی بود که سبب غافلگیری دشمن گردید. با موفقیت در محور شمالی موقعیت نیروهای عراقی مستقر در محور جنوبی نیز متزلزل شد و عملیات کلیه اهداف تامین شد. شهر بستان و تنگه چزابه آزاد شد. همچنین تصرف چزابه سبب شد که اتصال قوای دشمن در غرب کرخه و غرب کارون گسسته شود. بدین ترتیب توان ارتش عراق در جنوب تجزیه شد و زمینه مناسب برای پیروزی عملیات فتح المبین پدید آمد. عملیات طریق القدس در هشتم آذر ماه ۱۳۶۰ انجام شد.

اطلس جنگ ص ۴۷

بسیجی کیست؟

هر یک از آحاد قشرهای مختلف جامعه که دارای روحیه حساس مسئولیت و ایمان باشد بسیجی است.

مقام معظم رهبری

وصیت نامه شهید مجید زادبود....

این چندمین و شاید آخرین وصیت نامه ای است که مینویسم. دوباره در مقابل آزمایشی سنگین قرار گرفته ام آزمایشی که خیلی ها لیاقت آن را داشتند و در آن سرافراز به لقای معشوق خود شتافتند و خیلی ها هم شاید لیاقت آن را پیدا نکنند. از خدا میخواهم که سستی و تزلزل را از من بگیرد تا دراین راه و دراین آزمایش بتوانم سرافراز بیرون بیایم... از خانواده خود مخصوصا مادر عزیز و گرامی ام که خیلی ایشان را اذیت کردم معذرت میخواهم و از آنها می خواهم که اگر جنازه من در بیابان ها ماند ناراحت نباشند. چون هرچه خواست خداوند متعال باشد همان است..... در مقابل سختی ها مقاومت کرده و تا حد توان خود در مقابل دشمنان اسلام و مومنین ایستادگی کنید و امام را تنها مگذارید در این راه سستی روا ندارید و در مبارزه با ستمگران از خط مشی امام امت پیروی کنید.....

شیدائی ۸۳ روحش شادو یادش گرامی باد.

بسیج لشکر مخلص خداست....

حاج ابراهیم همت قبل از ترک اردوگاه و منطقه عملیاتی طی سخنانی از سرداران شهید در عملیات والفجر ۴ ستایش و تقدیر کرد. وی از اخلاص شهید حاجی پور و از شجاعت شهید خندان و از پاکی و نجابت شهید معصومی و علی اصغر رنجبران و دیگر سرداران شهید سخن گفت و لقب شیر کوهستان را به شهید خندان سردار بزرگ لشکر محمد رسول الله (ص)داد و فرمود: شما برادران بسیجی در طول این شش ماه در جبهه وقایع و حوادث بسیاری را از نزدیک دیدید و درسهائی بزرگ آموختید شما شاهد بودید که حاجی پور چگونه شهید شد شما دیدید که شیر کوهستان مهدی خندان چگونه به شهادت رسید..... امروز شما با کوله باری از خاطرات و درسها به شهرها و خانه های خود باز می گردید. این مسئولیت بزرگ بر دوش شماست که آنچه را شاهد بودید برای مردمی که تشنه ی این حقایق هستند بازگو کنید و در تاریخ به یادگار بگذارید.....

قله ۱۹۰۴ص ۱۶۵و۱۶۶

رهبر 13 ساله....

شهادت حسین فهمیده از آن مواردی است که شخصیت های حقیقی به نماد و حقایق اسطوره گون تبدیل می شوند. ما در تاریخ خود از این موارد بسیار داریم. ای بسا حوادثی که امروز وقتی گفته می شود از بس عجیب است همه تصور میکنند که اسطوره و افسانه است اما حقیقت است.نمونه های آن را ما در زمان خودمان بارها و بارها دیده ایم و از جمله ی زیباترین آنها٬ شهادت این نوجوان بسیجی است. او سیزده ساله بود اما با رشد ٬ با شعور٬ با اراده و مصمم که کشور خود را می شناخت٬ امام خود را می شناخت٬ دشمن خود را می شناخت٬ اهمیت وجود و فعالیت خود را می شناخت و رفت این سرمایه را تقدیم عزت کشور و آینده انقلاب و منافع و مصالح مردم کرد. جسم او رفت: اما روحش زنده ماند٬ یادش ابدی شد و خاطره اش به صورت اسطوره درآمد. این الگوست......

کوله پشتی -   مقام معظم رهبری ۸/۸/۷۷

عرفه چه روزی است

نهم ذیحجه را ‏روز عَرَفه گویند. این روز از روزهای مهم برای مسلمانان و از جمله شیعیان است. گرچه عید نامیده نشده اما همچون عید خوانده شده است. از سوی دیگر از آنجا که امام سوم شیعیان حرکت خود را بسوی کربلا پس از مراسم حج آغاز کرد برای شیعیان از اهمیت بسزایی برخوردار است. همچنین زیارت امام سوم شیعیان در این روز بسیار توصیه شدهاست.«دعای امام حسین در روز عرفه» از مهم ترین اعمال این روز است که پس از نماز ظهر و عصر خوانده میشود.عید قربان پس از روز عرفه قرار دارد.

دلیران دلیرستان..

وقتی نقطه ی مشکوکی در اطراف ارتفاعات ۱۱۲ را بیل زدیم٬ استخوانهای یک شهید نمایان شد. اندازه ی استخوانها نشان می داد که جثه ی کوچکی داشته٬ جمجمه اش بسیار کوچک بود. کنار پیکر٬ یک قبضه آر پی جی هفت بود. داخل کوله ی آن را نگاه کردیم٬ خالی بود و این نشان می داد مردانه تا آخرین گلوله جنگیده است. علی آقا محمود وند گفت:به نظر میاد از اون آدمهائی باشد که سنشان زیاد است ولی قد و جثه اش کوچک است. من گفتم فکر نکنم این طور باشد. حدس میزنم سن و سال این شهید حداکثر ۱۵-۱۶ سال است.

به جمجمه که خوب نگاه کردیم دیدیم دندان عقلش هنوز در نیامده است. قطر کشی که به شلوار انداخته و دور مچ پایش بود بسیار کوچک بود. پیکر شهید را کاملا از خاک درآوردیم مدارک همراهش را که نگاه کردیم دیدیم متولد سال ۱۳۴۷ بوده و سال ۱۳۶۲ هم در عملیات والفجر یک به شهادت رسیده است.(یعنی ۱۵ سال )....

یاران سفر کرده...

تو جبهه ها بهش لقب "شیر صحرا" داده بودند. این لقب برای او چنان با مسما

بودکه رادیوهای دشمن هم با همین عنوان از او نام می بردند...

آن موقع که صدام خیلی شهرها را موشک باران می کرد، حسن نامه ای به او

نوشت: اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می داند و

نظریه پرداز جنگی است، پس براحتی می تواند در دشت عباس با من و

دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه ای که می پسندد بجنگد،

نه اینکه با بمب افکن های اهدایی شوروی محله های مسکونی و بی دفاع

را بمب باران کند و مردم را به خاک و خون بکشد.

در جواب نامه حسن، صدام ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه اش به دشت

عباس فرستاد تا عبدالحمید به حسن یک جنگ تخصصی را نشان بدهد.

سال ها قبل در اسکاتلند حسن، عبدالحمیدو گروهش را در مسابقه

کوهنوردی ارتش های منتخب جهان دیده بود، آنجا گروه او اول شد وعراقی ها

هفتم شدند.

حالا در میدان جنگ حقیقی، حسن دوباره مقابل ژنرال قادر عبدالحمید قرار

گرفتو بعد از یک درگیری طولانی لشکرش را شکست داد و خودش را

اسیر کرد.

مهرماه سال 64 چهار روز بعد از عاشورا خبر شهادت حسن از رادیو عراق با

شادیو مارش پیروزی پخش شد.

در مرخصي آخرش كه تقريبا ۳ روز به طول انجاميد، كسالت داشت و پس از

استراحت كوتاهي، براي اعزام آماده شد. نمي توانستم طاقت بياورم و با

نگراني پرسيدم: شما تازه آمديد و اي كاش  بيشتر مي مانديد و او با نگاهي

لبريز از محبت و مهرباني پاسخ داد: بايد بروم و براي سفر كربلا آماده شوم.


شهیــــــــــــــــــد حســـــــــــــــن آبشنـــــــــــــاســــــــــــــــــــان


دلیران ایران زمین...

هر چتر بازی که قرار است از هواپیما هلی برد شود٬ هر تفنگداری که قرار است از ناوها پیاده شود٬ هر کماندوئی که قرار است با نفربر وارد شود٬ یادش باشد که قبلا تابوتش را سفارش داده باشد٬ شامات (سوریه) خط قرمز انقلاب اسلامی است٬ همان جائی که میتواند معراج ما و گورستان شما باشد.....

سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی