شب دهم
روضه شب عاشورا
در وقت سحر ، حسین علیه السلام ، سرش از خواب ، سنگین شد و سپس بیدار شد و فرمود : «أتَعلَمونَ ما رَأَیتُ فی مَنامِی السّاعَهَ ؟» آیا میدانید که هماکنون ، چه خوابی دیدم ؟ گفتند : چه دیدی ، ای فرزند دختر پیامبر خدا ؟ فرمود : «سگهایی را دیدم که بر من ، سخت گرفتهاند و میانشان ، سگ پیسهای بود که از بقیّه بر من ، سختتر میگرفت . «وأظُنُّ الَّذی یَتَوَلّی قَتلی رَجُلٌ أبقَعُ وأبرَصُ مِن هؤُلاءِ القَومِ» گمان میبَرَم کسی که کُشتن مرا به عهده میگیرد ، مردی لَک و پیسدار از این قوم باشد . سپس ، جدّم پیامبر خدا صلی اللَّه علیه و آله را با گروهی از یارانش دیدم که به من میفرماید : «یا بُنَیَّ ، أنتَ شَهیدُ آلِ مُحَمَّدٍ! وقَدِ استَبشَرَت بِکَ أهلُ السَّماواتِ وأهلُ الصَّفحِ الأَعلی » پسر عزیزم ! تو شهیدِ خاندان محمّدی و آسمانیان و ملکوتیان ، به تو بشارت یافتهاند .« فَلیَکُن إفطارُکَ عِندِی اللَّیلَهَ » افطارِ امشبت را نزد من خواهی بود . بشتاب و تأخیر مکن که این ، اَجَلِ فرود آمده از آسمان به قصد توست تا خونت را در شیشهای سبز بگیرد . «وهذا ما رَأَیتُ ، وقَد أزِفَ الأَمرُ ، وَاقتَرَبَ الرَّحیلُ مِن هذِهِ الدُّنیا ، لا شَکَّ فی ذلِکَ » این است آنچه دیدم و بیتردید ، حادثه (مرگ)، نزدیک شده و گاهِ کوچ از این دنیا فرا رسیده است
الفتوح : ج ۵ ص ۹۹
مقتل الحسین علیه السلام – خوارزمی : ج ۱ ص ۲۵۱
این وبلاگ کاملا فرهنگی و برای ارائه فرهنگ اسلامی است یعنی خوب بودن خوب زیستن و خوب رفتن در حالی که خاطرات خوب بر جای بگذاریم . دنیا محل گذر است بگذاریم و بگذریم.